بخش های مرتبط
پيام
تسبیح دیجیتال
+ در من کارواني به راه افتاده براي ديدن يوسف چشمانت در بازار گيس هاي زليخا را مي کشم به حجره چشمانت مصر دلم که کودتا کند دست هايم را ذبح مي کنم زليخاي فرتوت جوان شده تو ام عزيز يوسف تبار من..
برای ارسال نظر یا علاقه مندی لطفا وارد شوید
* 27 سال پيش ؛ در همين روزها بود که عزيزي را از دست دادم، اي کاش يوسف منم در چاهي فتاده بود و کارواني او را نجات ميداد*
لاهوت
زيبا
{a h=lahootiyan}لاهوت{/a} @};-
آواي من
فوق العاده بود
تسبیح دیجیتال